بوف کور- قسمت اول

قیمت ریالی : تومان

قیمت ارزی : $
ناشر : متفرقه
نوع فایل : MP3

جملاتی از متن کتاب:
اولين چيزی که جستجو کردم گلدان راغه بود که در قبرستان از پيرمرد کالسکه چی گرفته بودم ولی گلدان روبروی من نبود. نگاه کردم ديدم دم در يکنفر با سايه خميده ، نه ، اين شخص يک پيرمرد قوزی بود که سرو رويش را با شال گردن پيچيده بود و چيزی را به شکل کوزه از دستمال چرکی بسته زير بغلش گرفته بود، خنده خشک و زننده ای می‌کرد که مو به‌ تن آدم راست می‌ايستاد. همين که خواستم از جايم بلند شوم از در اطاق بيرون رفت. من بلند شدم، خواستم به ‌دنبالش بدوم و آن کوزه، آن دستمال بسته را از او بگيرم، ولی پيرمرد با چالاکی مخصوصی دور شده بود و من برگشتم پنجره رو به کوچه اطاقم را باز کردم، هيکل خميده پيرمرد را در کوچه ديدم که شانه‌هايش از شدت خند‌ه می‌لرزید و آن دستمال بسته ناپديد شد. من برگشتم به‌خودم نگاه کردم، ديدم لباسم پاره، سرتا پايم آلوده به خون دلمه شده بود، دو مگس زنبور طلائی دورم پرواز می‌کردند و کرم‌های سفيد کوچک روی تنم درهم می‌لوليدند و وزن مرده‌ای روی سينه ام فشار می‌داد.

Description

درباره کتاب صوتی بوف کور
از این کتاب صوتی می توان همچون یک پادکست ادبی پر مغز استفاده کرد. کتابی با چشم‌انداز غمگین، اما قانع‌کننده و پرتره روانشناختی استادانه‌ای از صادق هدایت است. رمانی فراواقع گرایانه (سوررئالیسم) از توهمات آدمی است که حقیقت انسان زمانه خویش را در جامعه‌ای بسته به نهایت دقت واکاوی می‌کند و برچسب پوچی را بر پیشانی او می‌زند. رمان بوف که پیشگام ادبیات مدرن در ایران محسوب می‌شود، داستان خودآگاهی انسان در عصر جدید است که در کنار نمادها و ویژگی‌های سمبولیکش، در هزارتوی پندارهای روانی و روح آدمی به دور از مسائل دنیوی به جستجوی زندگی و مرگ می‌پردازد. هدایت توانسته با قلم تیزبینانه‌اش به نقد و تحلیل این موضوع بپردازد که: «چرا انسان امروزی مجبور به گفتگو با سایه خود شده است؟»

خلاصه کتاب بوف کور:
بخش اول کتاب، نثری توصیف گونه است از یک رویا که در آن راوی اول شخص، از طریق سوراخی در پستوی خانه‌اش، احوالات دختر اثیریِ سیاه‌پوشِ زیر درخت سرو را جاسوسی می‌کند. راوی که غرق در نگاه دختر شده است، بعد از مدتی او را در کنار آستانه درب خانه خود می‌یابد. هنگامی بعد، دختر به طرز رازآلودی در رخت‌خوابش جان می‌دهد، سپس راوی قبل از آنکه بدن دختر را قطعه قطعه کرده و برای دفع در گورستان در داخل چمدان قرار دهد، از چشم های دختر نقاشی می‌کند تا شاید به این شکل او را برای خود جاودانه کرده باشد. در این میان، گورکن، گلدانی را در طی حفاری گودالی که قصد دفع دختر در آن را دارد، پیدا می‌کند و آن را به راوی می‌دهد. راوی در کمال تعجب همان چشم‌های دختر که در آن شب کشیده بود را بر روی گلدان می‌بیند. سپس راوی که از تمامی این اتفاقات گیج و منگ شده، برای روشن شدن حقیقت، گلدان و نقاشی خود را روبرش قرار می‌دهد و با استعمال تریاک و نوشیدن شراب به رویا و خلسه می‌رود.